خوش آمدید - خاطره از حاج محمود شهبازی
با کلیک بر روی +1 دیتا را در گوگل محبوب کنید
به ما +1 بدهید!
خوش آمدید
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام.برای عملکرد بهتر وبلاگ لطفا نظرات خودتون رو بنویسید و در قسمت نظر سنجی شرکت کنید.

مدیر وبلاگ : محمد قبادی
نویسندگان
نظرسنجی
از کدام شبکه بیشتر خوشتون میاد؟











 



نزدیک روستایی مستقر شده بودیم ؛ زیر پای بازی دراز. فاصله ی کمی با عراقی ها داشتیم. گاهی عراقی ها را می دیدیم که به روستا می روند و لیمو شیرین می چینند. ما هم گاهی شب ها می رفتیم و با ...




دلهره ای از درخت های روستا لیمو می چیدیم و برای بچه هایی که مریض بودند می آوردیم. نشسته بودیم پشت یک دیوار و داشتیم منطقه را شناسایی می کردیم که شهبازی را دیدیم. یک چتر منور انداخته بود روی سرش. دوید داخل روستا. فکر کردیم حتما عراقی ها را دیده و وقت نشده به ما خبر بدهد. به همین دلیل ما هم دویدیم پشت سرش. کمی گشتیم تا پیدایش کردیم. توی یکی از خانه های روستا چند تا کندوی عسل پیدا کرده بود. چتر منور را انداخته بود روی کندو و داشت عسل هایش را بیرون می آورد. زنبورها ریخته بودند روی سر و صورتش. صدایش در نمی آمد. در آن وضعیت اگر یک آخ کوچولو می گفت عراقی ها مثل شصت تیر می ریختند روی سرمان.آن شب بچه ها مهمان حاج محمود بودند. عسل ها را بین همه تقسیم کرد. با آن صورت پف کرده و سرخ شده می خندید و می گفت : « بخورید. عسلش درجه یک است. تقویت بشوید برای عملیات 
راوی : همرزم شهید






اگه از این خاطره خوشد اومد با کلیک روی 1+ اونو در گوگل محبوب کن




اگه انصافا از این مطلب خوشتون اومد منتشر کن


نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : شهدا، خاطرات شهدا، شهید، همرزم، لیمو، دیتا، شهیدان، محمود شهبازی،
لینک های مرتبط :




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وبلاگ
در كل اینترنت
 
ایجاد خبرنامه ایمیلی
 

وب هکس

  Flag Counter
به سایت ما خوش آمدید
کلیه حقوق این وبلاگ برای خوش آمدید محفوظ است

ابزار هدایت به بالای صفحه

پیغام ورود و خروج

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات